به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
اول، حکایت این «مغز خوشگل».
مرا دوستی است که اگر در کاری فرو افتد، تا انتهای آن را به غایت درنیاورد ول کن ماجرا نیست. زبر و زرنگ است و بسی تیزهوش.
خواست برایش نام چند فیلم خوب را ارسال کنم تا به این سبب که بر شلنگ قطور دانلود نامحدود نشسته و لنگ روی لنگ انداخته، آنها را به آرشیو خود اضافه کند.
یکی از فیلمها Beautifull Mind بود. بعد از لختی تماس گرفت. برای آنکه سرعت بالای دریافت خویش به ما بنماید و جان از آرزومندان بستاند، گفت «مغز خوشگل» را دانلود بکردم.
از این سخن من را حالتی دست بداد که چند دقیقهای در خود فرو خفتن و دم برنیاوردن. نمیدانستم به شیر سماور اینترنت خود بگریم یا به «ذهن زیبا» که او «مغز خوشگل»ش گفته بود خنده همی کنم.
حالا این مغزِ خوشگل که با آن مغز خوشگل با سکون بر «ز» تفاوت دارد، 10 صفحه متن مربوط به کنفرانس را تایپ کرده و آهنگ پاورپوینت دارد. البته قصد آن کردیم که فقط عناوین را در پاورپوینت بگنجانیم و الباقی را به این مغزِ خوشگل با بداههگویی و حفظیات و یا روخوانی لغت به لغت در کلاس بِسُپاریم!
نکتهای که ما را به نبشتن این پست تشویق کرد و ما را به مغزِ خوشگل با کسرهی بعد از «ز» راهنمایی کرد، این بود که «عبدالباسط» پلی بنمودیم. به ناگاه به خویش نگریستن که از روی کاغذ بخوانیم و متن تایپ کنیم و همزمان عبدالباسط گوش فرا دهیم و خود نیز با صدایی بلند و نه عبدالباسط گونه، اما مقلدانه تکرار کنیم.
از این نگریستن و نبشتن و شنیدن و به قرائت خواندن تعجب کردیم!
شما نیز امتحان کنید. چیز عجیبی است!