اشک‌های رازدار ماشیح

آه

مردم بنده دنیایند و دین لقلقه‌ی زبانشان
چون به بلا دچار شوند، می‌بینی که چه کم اند دین‌داران
امام حسین علیه السلام

۲۳۵ مطلب با موضوع «اشک‌های رازدار» ثبت شده است

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

قبل از اینکه دست به کاری بزنیم و آن را شروع کنیم، وقتی می‌خواهیم با کسی صحبت کنیم، هنگامی که در حال انجام کاری هستیم یا حتی زمانی که عصبانی هستیم و می‌خواهیم کاری انجام دهیم کافی است فکر کنیم یک دقیقه دیگر بیشتر زنده نیستیم تا به یکباره همه چیز تغییر کند.

 

فراموشی مرگ چیز عجیبی است. مرگ از آن جهت ترسناک به نظر می‌رسد که آنچه هست را باقی و آنچه نمی‌بینیم را فانی درنظر گرفته‌ایم و خب با این نگاه عاقلانه است که از مرگ بترسیم و اصلا اگر کسی از مرگ نترسد باید به عقل او شک کرد.

نمی‌خواهم در اینجا از فلسفه معاد صحبت کنم و بگویم در آنجا زمان معنا ندارد و بنابراین اینجا نهایتا اگر 500 سال هم عمر کنیم، باز نسبت به آنجا فانی است و اصلا از همین‌رو است که باید بمیریم تا زنده شویم. این‌ها برایم حل شده است و برای آن‌ها که حل نشده باید خودشان حل کنند. 

چیزی که می‌خواهم بگویم، فراموشی مرگ است. 

 

من هم مثل بسیاری از مرگ می‌ترسم و این ترس را در وجود خویش می‌یابم. ترس از مرگ مثل عذابی است که خدا وعده داده و این ترس و آن عذاب از جنس مثلا فیلم ترسناک یا تهدید یا مثلا روشن کردن هیزم در سرای دیگر نیست. ترس و عذاب در درون ماست و آن صورت باطنی رفتار و اعمالی که انجام داده‌ایم. اگر در دنیای دیگر آتشی ما را بسوزاند، آتش رفتار ماست و اگر در این دنیا از مرگ می‌ترسیم، به سبب دو چیز؛ یکی اینکه اینجا را اصل گرفته‌ایم و دل به دنیا بسته‌ایم و دیگری اینکه توشه راهمان کم است.

 

گفته‌اند «اکثروا ذکر الموت» و من اگر نگویم بسیار می‌توانم بگویم اغلب مرگ را یاد می‌کنم. یاد مرگ ترمز عجیبی است. به نظرم اگر نماز بینی شیطان را به خاک می‌مالد، یاد مرگ بینی آدم را به خاک می‌مالد. هر کجا هستی و در هر حالی هستی وقتی به مرگ فکر می‌کنی، رفتارت طور دیگری خواهد شد.

کافی است یک‌بار قبل از اینکه نماز بخوانی یا با دوستی صحبت کنی یا مثلا از دست کسی عصبانی هستی و می‌خواهی تلافی‌اش را دربیاوری یاد مرگ بیوفتی. بعید می‌دانم کسی باشد که یاد مرگ بیوفتد و رفتارش دگرگون نشود.

 

مرگ چیزی است که در موردش بسیار حرف دارم.

نوری است درون تاریکی. تاریکی می‌نماید، اما نور روشن و دل‌نوازی است. چشم‌ها را باز می‌کند و گوش‌ها را شنوا. من مرگ را دیده‌ام و اگر می‌ترسم از اینرو است که می‌دانم آنچه با خود برداشته‌ام آذوقه سفری دراز نیست.

 

مرگ را بسیار یاد کنید. مرگ را بسیار یاد کنید. مرگ را بسیار یاد کنید که در آن برای خود و دیگران نعمت‌های فراوانی است...

 

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

حسین سرباز ره دین بود
عاقبت حق طلبی این بود

از سر نی گفت سبط پیمبر
الله اکبر الله اکبر

 

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

شب است و سکوت است و ماه است و من
ساعت 1 بامداد است. ساعت 1 بامداد جمعه 27 مرداد. 
شب زیارتی امام حسین علیه‌السلام است، اما کدام زیارت؟ 

 

گفته‌اند «تسمع کلامی و ترد سلامی». یعنی می‌شنوند درونم چه می‌گذرد. می‌دانند که چه حالی دارم و چه می‌خواهم. 
اینکه گفته‌اند صدای ما را می‌شنوند و جواب می‌دهند خیلی عجیب نیست، چون شنیدن و پاسخ گفتن از آن‌ها که زنده‌اند و حیات جاویدان دارد غریب نیست و از آن خانواده کرم عجیب نمی‌نماید؛ کار آن‌ها خوبی است. «عادتکم الأحسان و سجیتکم الکرم». عادتشان این است که خوبی کنند.
اینکه گفته‌اند صدای ما را می‌شنوند عجیب نیست و اینکه جواب می‌دهند هم. جوابشان هم مثل جواب امثال من نیست. جواب آدم کریم است و آدم کریم چطور جواب می‌دهد؟ وقتی از او می‌خواهی ببخشد، یکباره همه داراییش را می‌بخشد. بخشندگیش که برای خودش نیست، برای خداست...
وقتی از او می‌خواهی ببخشد، یکباره انگشتریش را در نماز درمیاورد و به تو هدیه می‌دهد وقتی از او می‌خواهی، دیگر فرقی ندارد که سه روز بدون افطاری روزه گرفته است یا لباس عروسیش را در دست دارد. 
وقتی از او می‌خواهی ببخشد، پیش از گفتن عطا می‌کند و چون اینچنین است، چرا باید در اینکه صدایم را می‌شنود و سلامم را پاسخ می‌گوید شک کنم؟ 
او همانی است که موقع بخشش عزیزترین‌هایش را با خود می‌آورد. برادرانش را، خواهرزاده‌هایش را، پسرانش را، خواهرانش را، همسرانش را و دوست دارانش... او همه را موقع بخشیدن می‌آورد و موقع تقدیم کردن از خدا می‌خواهد که آن را قبول کند.

 

می‌دانم که کلامم را می‌شنود و سلامم را جواب می‌دهد و چون اینچنین است رو می‌کنم به سویش و دوباره با همه وجودم به همه داراییم سلام می‌کنم.
سلام...
سلام بر تو و بر روزی که زاده شدی، روزی که می‌میری و روزی که زنده برانگیخته می‌شوی.
سلام بر تو که تمام شب و روز و ماه و سال و ایامم را با امید و شوق دیدار دوباره تو می‌گذارنم و آرزویم این است که دوباره قدم در آن وادی عاشقانه گذارم.
سلام بر تو که تمامی دارایی کسی هستی که جز محبت تو هیچ ندارد و اگر چیز دیگری هست، آن نیز از تو است.

 

می‌دانم که کلامم را می‌شنوید و سلامم را جواب می‌دهید. 
می‌دانید که ما پابستگان به زنجیر زمین و خاک‌نشینان کوچک اگرچه دستی به روی سینه می‌گذاریم و شما را سلامی می‌دهیم، اما قفس تنگ دلمان هوای دیار یار و خنکای نسیم صبحگاهی و بوی سیبی دارد که از عاشورای 61 هجری تا امروز پابرجاست. 
حالا که می‌دانید و می‌شنوید؛ یک‌بار دیگر سلام...

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

عبادت فاطمه‌ی زهرا سلام‌اللَّه علیها یک عبادت نمونه است.

«حسن بصری» که یکی از عباد و زهاد معروف دنیای اسلام است، درباره‌ی فاطمه‌ زهرا سلام‌اللَّه علیها می‌گوید:
«به قدری دختر پیغمبر عبادت کرد و در محراب عبادت ایستاد که «تورمت قدماها». پاهای آن بزرگوار از ایستادن در محراب عبادت، ورم کرد!»

 

 امام حسن مجتبی علیه‌الصّلاةوالسّلام می‌گوید: 
شبی - شب جمعه‌ای - مادرم به عبادت ایستاد و تا صبح عبادت کرد. «حتی انفجرت عمود الصبح»، تا وقتی که طلوع فجر شد. 
مادر من از سر شب تا صبح مشغول عبادت بود و دعا و تضرع کرد. 
امام حسن علیه‌الصّلاةوالسّلام می‌گوید شنیدم که دائم مؤمنین و مؤمنات را دعا کرد، مردم را دعا کرد، برای مسائل عمومی دنیای اسلام دعا کرد. 
صبح که شد گفتم:
«یا اماه!»، «مادرم!» «لم لا تدعین لنفسک کما تدعین لغیرک.» «یک دعا برای خودت نکردی! یک شب تا صبح دعا، همه برای دیگران!؟» در جواب فرمود: 
«یا بنی، الجار ثم الدار!» «اول دیگران بعد خود ما!»


مناقب ابن شهر آشوب،ج 3 ص 341
بحارالانوار علامه مجلسی، ج 43 ص 84
برگرفته از کتاب «انسان 250 ساله»- صفحه 110.

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

از سر کوچه صدا می‌آید.

«به عزت و شرف لا اله الا الله.... لا اله الا الله»...

معلوم نیست کِی، کجا، چگونه نوبت ما شود؟

خدایا خودت هوای ما را داشته باش...

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

گفتند: «مغناطیس حسینی»

حرف درستی است.

 

خدا براده‌های آهن را روی زمین پخش کرد. شمال، جنوب، شرق و غرب؛ همه‌جای زمین. 

حالا شاید یک‌جا بیشتر، یک‌جا کمتر، اما همه‌جا پخش شدند.

مغناطیس حسینی که همه را به سمت خود می‌کشد، براده‌ها دیدنی می‌شوند.

کافی است از بالا نگاه کنی، از زمین جدا شوی و به آسمان بروی. از آن بالا زمین را خوب نگاه کنی و براده‌ها را ببینی که به سمت مغناطیس می‌روند.

اربعین که می‌شود، همه‌ی این «پاره‌های آهن» به مغناطیس حسینی رسیدند. مهم نیست اهل کجا هستند و از کجا آمدند. همه در کربلا جمع می‌شوند.

کافی است از بالا نگاه کنی، همه آنجا هستند.

براده‌ها از مغناطیس حسینی انرژی می‌گیرند، فعال‌تر می‌شوند، تاثیرشان بیشتر می‌شود.

اربعین که تمام می‌شود، آن‌ها هم دوباره پخش می‌شوند سرتاسر زمین. انرژی‌شان را تا یک سال پخش می‌کنند. 

سال بعد تعداد براده‌ها بیشتر می‌شود و باز تکرار آن جاذبه‌ی وراآسمانی.

 

 

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

شهیدم

کاکلش در خون غلطونه...

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

داغ غم تو کرده پیرم آقا

امسال بذار که پر بگیرم آقا

بین سینه زنات بمیرم آقا...

 

 

پیراهن تو میشه غارت آقا

وای از کفن پاره پاره‌ات آقا

زینب می‌مونه و اسارت آقا

 

 

 

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

کهنه شد درد فراقت ای دریغ

کشتیم از اشتیاقت ای دریغ

آه!

ای امید فردا بازگرد

بازگرد

ای داغ دلها، بازگرد

بازگرد ای خوشترین رویای ما

ای نیستانی ترین آوای ما

ای ابرمرد زمان، ای رادمرد

بازگرد

آخر خدا را بازگرد

 

کور شد چشمی که بر ره دوختم

سوختم از سوز حسرت، سوختم

در خیالت هر نفس دل بسته ام

طاق نصرت بر در دل بسته ام

 

ای سوار بادهای عاشقی

ای بهار دشتهای رازقی

روشنای معبد افلاکیان

ای چراغ راه های خاکیان


بازگو فصل خطاب خویش را

آخرین حرف کتاب خویش را

تا عیان گردد خدای حسن کیست

انتها و ابتدای حسن کیست

 

گل کند در جلوه ات پروردگار

آخرین اعجاز ذات کردگار

آخرین زلف بلند تافته

آخرین گیسوی درهم بافته

آخرین ابروی محراب آفرین

آخرین چشمان مهتاب آفرین

آخرین مژگان شوخ سینه سوز

آخرین خال سیاه جان فروز

آخرین بالابلند دل نشین

آخرین خانه برانداز زمین

آخرین لبخند رویایی عشق

آخرین دست اهورایی عشق

آخرین خانه به دوش لاله پوش
آخرین صحرا نشین خیمه دوش

آخرین شرح بیان کربلا

آخرین مرثیه خوان کربلا

کربلا این اشک میبارد بیا

علقمه بوی تو را دارد بیا

بی تو این شب سخت توفانی شده

چار فصل ما زمستانی شده

گرم بی تو سرد می گریم بیا

بی تو با این درد میگریم بیا

تا کنارت بغض ها را سر کنیم

در کنارت یادی از مادر کنیم

دود بود و دود بود و دود بود

گل میان آتش نمرود بود

یک طرف گلبرگ، اما بی سپر

یک طرف دیوار بود و میخ در

شعله تا از داغ غربت سرخ شد

میخ کم کم از خجالت سرخ شد

روز رنگ تیره شب را گرفت

مجتبی چشمان زینب را گرفت

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

 

سزد به غربت من هر جوان و پیر بگرید

که شد به خون جوانم خضاب موی سفیدم

 

 

علی حسین واویلا...

20 فروردین نزدیکه!

  • ماشیح