اشک‌های رازدار ماشیح

آه

مردم بنده دنیایند و دین لقلقه‌ی زبانشان
چون به بلا دچار شوند، می‌بینی که چه کم اند دین‌داران
امام حسین علیه السلام

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

داشتن استاد خوب نعمتی است بس بزرگ که تا وقتی پیدا نکنی، متوجه نمی‌شی.

«مجید شاه حسینی» و «شهریار زرشناس» در این سال‌ها دو شخصیت بزرگی هستند که خدا لطف کرد و من را پای درسشان نشاند.

برای من که حسرت نبودن و درک نکردن محضر ظاهری شهید سید مرتضی آوینی را دارم، این‌ دو عزیز بخشی از آن حسرت را جبران کردند. 

 

خدا علم و عمل ما را توحیدی کند و بتوانیم برای اسلام مفید باشیم.

 

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

عبادت فاطمه‌ی زهرا سلام‌اللَّه علیها یک عبادت نمونه است.

«حسن بصری» که یکی از عباد و زهاد معروف دنیای اسلام است، درباره‌ی فاطمه‌ زهرا سلام‌اللَّه علیها می‌گوید:
«به قدری دختر پیغمبر عبادت کرد و در محراب عبادت ایستاد که «تورمت قدماها». پاهای آن بزرگوار از ایستادن در محراب عبادت، ورم کرد!»

 

 امام حسن مجتبی علیه‌الصّلاةوالسّلام می‌گوید: 
شبی - شب جمعه‌ای - مادرم به عبادت ایستاد و تا صبح عبادت کرد. «حتی انفجرت عمود الصبح»، تا وقتی که طلوع فجر شد. 
مادر من از سر شب تا صبح مشغول عبادت بود و دعا و تضرع کرد. 
امام حسن علیه‌الصّلاةوالسّلام می‌گوید شنیدم که دائم مؤمنین و مؤمنات را دعا کرد، مردم را دعا کرد، برای مسائل عمومی دنیای اسلام دعا کرد. 
صبح که شد گفتم:
«یا اماه!»، «مادرم!» «لم لا تدعین لنفسک کما تدعین لغیرک.» «یک دعا برای خودت نکردی! یک شب تا صبح دعا، همه برای دیگران!؟» در جواب فرمود: 
«یا بنی، الجار ثم الدار!» «اول دیگران بعد خود ما!»


مناقب ابن شهر آشوب،ج 3 ص 341
بحارالانوار علامه مجلسی، ج 43 ص 84
برگرفته از کتاب «انسان 250 ساله»- صفحه 110.

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

از سر کوچه صدا می‌آید.

«به عزت و شرف لا اله الا الله.... لا اله الا الله»...

معلوم نیست کِی، کجا، چگونه نوبت ما شود؟

خدایا خودت هوای ما را داشته باش...

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

گفتند: «مغناطیس حسینی»

حرف درستی است.

 

خدا براده‌های آهن را روی زمین پخش کرد. شمال، جنوب، شرق و غرب؛ همه‌جای زمین. 

حالا شاید یک‌جا بیشتر، یک‌جا کمتر، اما همه‌جا پخش شدند.

مغناطیس حسینی که همه را به سمت خود می‌کشد، براده‌ها دیدنی می‌شوند.

کافی است از بالا نگاه کنی، از زمین جدا شوی و به آسمان بروی. از آن بالا زمین را خوب نگاه کنی و براده‌ها را ببینی که به سمت مغناطیس می‌روند.

اربعین که می‌شود، همه‌ی این «پاره‌های آهن» به مغناطیس حسینی رسیدند. مهم نیست اهل کجا هستند و از کجا آمدند. همه در کربلا جمع می‌شوند.

کافی است از بالا نگاه کنی، همه آنجا هستند.

براده‌ها از مغناطیس حسینی انرژی می‌گیرند، فعال‌تر می‌شوند، تاثیرشان بیشتر می‌شود.

اربعین که تمام می‌شود، آن‌ها هم دوباره پخش می‌شوند سرتاسر زمین. انرژی‌شان را تا یک سال پخش می‌کنند. 

سال بعد تعداد براده‌ها بیشتر می‌شود و باز تکرار آن جاذبه‌ی وراآسمانی.

 

 

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

شهیدم

کاکلش در خون غلطونه...

  • ماشیح

سلام دوستان عزیز

 

پیشنهاد می‌کنم این وبلاگ خوب و کانال تلگرامیش رو از دست ندید:

 

 

تاکسیـــدرمی

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

ای همدم روزگار چونی بی من؟

ای مونس و غم‌گسار چونی بی من؟

من با رخ چون خزان زردم بی تو

تو با رخ چون بهار چونی بی من؟

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

داغ غم تو کرده پیرم آقا

امسال بذار که پر بگیرم آقا

بین سینه زنات بمیرم آقا...

 

 

پیراهن تو میشه غارت آقا

وای از کفن پاره پاره‌ات آقا

زینب می‌مونه و اسارت آقا

 

 

 

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

چندمین سالی است که این برنامه از شبکه 3 پخش میشود.
حسن «ماه عسل» این است که مردمی است، قرار نیست مثل هر زمان دیگری از شهادت و ولادت اهل بیت تا شب عید نوروز، تلویزیون بازیگر و خواننده بیاورد برای مردم صحبت کند و آن‌ها هم گمان کنند کسی هستند و نقشی دارند. خوبیش این است که آدم‌ها از جنس یکدیگرند.
«ماه عسل» برنامه خوبی است، اما اشکالاتی هم دارد.
 اینکه مجری برنامه سعی می‌کند هر طور شده از خط قرمزهای تلویزیونی بگذرد یا کاری کند که برنامه‌اش ویژه باشد، از اشکالات برنامه است. نمونه‌اش خواستگاری‌های تلویزیونی یا ارائه اطلاعاتی که مهمان‌ها تمایلی به گفتنش ندارند، اما او بیان می‌کند.
اشکال دیگر برنامه علیخانی مدیریت نکردن سوالات و کلیت برنامه است. اشکالی که صدا و سیما و مسئله فرهنگ در کشور به کلی از آن رنج می‌برد. نبود مدیر برنامه باعث می‌شود تا یک نفر بیاید حرف‌های بعضا ضد دینی سکولاری را قاطی حرف‌های شبه دینی کند و تحویل مخاطب دهد یا مثلا از پوزر عروس دعوت شود.

اما مهم‌ترین ایرادی که به «ماه عسل» می‌گیرم، تلاش مجری برنامه در این چند سال برای «بخشش به جای قصاص» است. 
چه کسی گفته همه‌ی مجرم‌ها بی‌گناه اند و همه‌ باید ببخشند؟ اگر اینچنین بود چرا حضرت حق جایی هم برای قصاص گذاشته است؟ 
بخشیدن خوب است، اما هر بخشیدنی خوب نیست. بخشیدن قاتلی که به عمد کسی را کشته، بخشیدن جنایت‌کار یا مثلا یک قاچاقچی مواد مخدر چه بسا خود جایی برای اشکال باشد.
علیخانی در دراماتیزه کردن بخشش تلاش زیادی کرده است. هم در برنامه روزهای گذشته و هم برنامه‌ی سال‌های قبل. 
این هم از آن دست کارهایی است که صرفا در جهت خدمت به «اقدامات حقوق بشری علیه ایران» انجام می‌شود. عمدی هم نیست، از روی دلسوزی هم هست، اما دلسوزی نادرستی است.
بخشش برای کسی که سهوا قتلی کرده و پشیمان است و آدم خوبی است، پیشنهاد قرآن است و امری بسیار درست، اما اینکه این روزها مد شده هر قاتلی را ببخشیم و هر کسی را قصاص نکنیم بسیار خطرناک‌تر از عواطف زودگذر است.
#کاش در این مورد هم صدا و سیمای ما در و پیکر داشت، اما مثل هزار مورد دیگر ندارد.

پ.ن: تاکید می‌کنم «ماه عسل» را به کلی انکار نکردیم. فقط بخشی از ضعف‌های برنامه را بیان کردیم.

  • ماشیح

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

 

دوست دارم بیشتر در وبلاگم بنویسم، اما وقتم کم برکت شده و نمی‌فهمم روزها با چه سرعتی می‌گذره. این دوست داشتن از اون دست دوست داشتن‌هایی است که کارهای دیگر رو هم دربر گرفته.

الان باید به جای این کارها، دوربینم رو برمی‌داشتم و فیلم می‌گرفتم. چیزی که با همه وجود دوسش دارم، اما وقتی فعلا نمی‌تونم باهاش مخارج زندگیمو تامین کنم، پس می‌گذارمش کنار. توی دل خودم موقتیه، امیدوارم توی دنیای حقیقی هم موقتی باشه. اذیت کننده است، اما چاره‌ای نیست.

باید سعی کنم این دو کاری که دستم هست رو خوب انجام بدم تا شروع خوبی بشه.

 

اما بعد

ما کیستیم؟ از کجا می‌آییم و به کجا می‌رویم؟

این پرسش رو برای جواب دادن به مسئله‌ای درباره معاد و آخرت نپرسیدم، اتفاقا به‌عکس برای امروز پرسیدم.

هر روز و هر شب جملات تکراری از دهان من، شما و دیگری خارج می‌شه با این محتوا که چه وضعیه؟ چه زندگیه؟ چرا اینجوریه؟ چرا اینطور نیست؟ و چرا این‌طور هست؟

بسیاری از این سوال‌ها و گلایه‌ها جنبه کلان داره و رسیدگیش به مسئولین می‌رسه و بسیاریش جنبه فردی داره و ما از این مسائل فردی که بسیار هم هست و اتفاقا مسئله‌ی اصلی است غافلیم. چه بسا اشکالات فردی که اگر درست بشه، اجتماع هم درست می‌شه.

 

وضعیت کار در جامعه ما مطلوب نیست، این حرف درستی است، اما همیشه فکر می‌کنم در همین وضعیت هم نصف جوون‌های بی‌کار می‌تونیم صاحب کار بشیم. 

اشکال عمده ما اینه که امروز کار رو «عار» می‌پنداریم و توقع داریم بهترین کار یعنی مدیریت رو به ما بسپارند.

و چه بسیار انسان‌هایی هم‌چون من که از همین الان حوصله‌ی کار کردن ندارند و دوست دارند در 20-30 سالگی بازنشسته بشن و بخورن و بخوابن.

بسیاری از اشکالات امروز جامعه ما این‌طوری است. نگاه ما به مسئله‌ی کار تغییر کرده. ما کار رو شر واجبی می‌بینیم که باید پول دربیاریم برای خوش‌گذرانی، اما معصومین ما کار رو عبادت و تفریح می‌دیدند.

البته که اون کار هم با بی‌گاری کشیدن امروز به منظور «توسعه اقتصادی» زمین تا آسمون تفاوت داره، اما ما چه هستیم و در کجا هستیم؟

آیا من که رشته دانشگاهیم نرم‌افزار بوده امروز حاضرم برای خرج زندگیم کار دیگری بکنم؟ فلافلی بزنم یا در یک سوپرمارکت کار کنم؟ 

نه!

این مسئله که ما درس خوندیم که تخصص پیدا کنیم و طبق اون تخصص کار کنیم، حرف درستی است، اما این مسئله به جنبه کلان کار و وضع کار برمی‌گرده که از دست ما خارجه. اون بخشی که در دست ماست رو چه باید بکنیم؟

 

در خصوص ازدواج چطور؟

آیا ما اون مقداری که به وام‌های بانکی و یا گرانی و نداشتن پول در جیب خودمون اطمینان داریم، به وعده خدا هم توکل و اعتماد داریم؟ یا اینکه همه بار اشکالات ازدواج رو به دوش دیگران می‌اندازیم؟
آیا تشکیل یک زندگی ساده روی یک موکت یا نهایتا یک فرش معمولی، منزل بدون مبلمان، ماشین ظرفشویی، فلان مدل گاز یا یخچال رو قبول می‌کنیم یا توقع ما اجازه نمیده از جایی شروع کنیم که میشه شروعش کرد و اشکالی هم نداره؟ آیا توقع ما بیش از چیزی که باید باشه نیست؟

 

این بحث‌ها و این مثال‌ها مفصله!

هم مشکلات رو می‌دونم و هم سختی‌ها رو. هم تعدد این مباحث رو می‌دونم و هم تعدد سنگ‌های جلوی راه رو.

اما چرا ما برای این راه قدمی برنمی‌داریم و سنگی رو از راه بلند نمی‌کنیم؟ چرا به این «کیستی ما» و «چیستی ما» فکر نمی‌کنیم؟

بخشی از این مشکلات، بی‌حرکتی و سکون ماست که در توقع زیاد ما، عدم توکل ما، خرج‌ و مخارج زیاد ما و... خلاصه می‌شه. با بخش دیگرانش کار نداشته باشیم. از خودمون شروع کنیم...

  • ماشیح